مرد بدون سایه

مرغان دریایی مهاجر، زندگی می کنند بی آشیانه، می میرند بی گوری

                                      نگاهی به فعاليت­ های گروه تئاتر اهرمن

                                                                                          مسعود نجفی اردبیلی   

   تحول سیاسی ایران در سال 1357ش. و برقراری جمهوری اسلامی در بهمن ماه آن سال، نتیجه یک حرکتِ پیوسته پانزده ساله بود که یکی از بزرگ­ترین دگرگونی­ های اجتماعی در تاریخ معاصر ایران به شمار می­ آید. همه چیز می­ بایستی از نو ساخته می­شد. در میدان فرهنگ و هنر هم نیاز بود تا حرکتی آغاز شود و از میان آن خرابه­ ها یک معماری نوین عرضه گردد. بسیاری از فعالان این میدان یا از ایران مهاجرت کرده یا تغییر شغل داده بودند؛ بنابر­این جوانانی از نسل انقلاب می­­ آمدند تا جهانی دیگر بسازند  .

  نکته خیلی مهم در این دوران، دوباره از سر گرفتن بسیاری از تجربه­ های فرهنگی و هنری بود؛ در تئاتر و هنر اجرا نیز یکی از مهم­ترین مشکل­ های هنرمندان انقلابی رفتن به سفرِ کشف چیزهایی بود که قبل­تر دیده و عرضه شده­ بودند. شناخت و بررسی پیشینه در هر پژوهشی رکن اصلی است و تئاترِ پس از انقلاب اسلامی در این زمینه بسیار فقیر به نظر می­ رسد. شمار زیادی از آن چیزی که با نام تجربه تئاتری در این بیست و نه سال عرضه شده تکرار همان مکررات بوده­ اند. این کمبود هنوز هم در فضای آموزشی دانشکده­ های هنری وجود دارد و به نظر می­ رسد که امروزه شناخت گذشته تئاتر ایران نیازی اساسی برای جلوگیری از بازپیمودن راه­ های پیموده شده است.  موضوع و هدف این نوشته نیز پرداختن به گوشه ­ای از همین پیشینه است

  در سال 1346ش. و همزمان با آغاز جشن هنر شیراز(1)، کارگاه نمایش(2) زیر نظر تلویزیون ملی ایران تشکیل می­ شود. یکی از گروه­ های تئاتری که در سال­ های 1352 تا 1357ش. در کارگاه نمایش، به سرکردگی آشور بانی­ پال بابلا فعال بوده و اجراهایی ارایه داده گروه تئاتر اهرمن است. در این نوشته با نظرهای مخالف یا موافق با نگاه و شیوه­ های اجرایی گروه اهرمن کاری نداریم و تنها از این جهت که بسیاری از آن چیزی که در سال­ های اخیر (از 1378ش.) با عنوان تجربه تئاتری عرضه می­گردد، حاصل یا ادامه راه این گروه است، فعالیت­های صحنه­ ای این گروه را مرور خواهیم کرد.    آشور در سال­ 1323ش. و در تهران به دنیا آمد. او در مکتب کالوینیستی کلیسای مشایخی آشوری تهران پرورش یافت. بعد­تر برای تحصیل در دوره لیسانس فلسفه و علوم دینی به دانشگاه آمریکایی­ ها در بیروت فرستاده شد و در مدرسه الاهیات خاور نزدیک نیز درجه فوق لیسانس(3) دریافت کرد. قرار بر این بود که او به خدمت کلیسا درآید اما دست روزگار او را به کارگاه ­های تئاتری بیروت ­کشاند .آغاز جنگ داخلی لبنان بهانه­ ای شد برای رها کردن درس و دانشگاه، بازگشت به وطن و آغاز فعالیت­ های اجرایی. آشور کسوت کشیشی را که سعادت ابدی در پی ­داشت، رها کرد تا به وسوسه­ های روحش پاسخ دهد؛ این گونه بود که اهرمن پا به عرصه گذاشت. او بلافاصله پس از ورودش به ایران دست به کار شد و اجرایی را بر اساس نمایشنامه کلفت­ ها (نوشته ژان ژُنه) سامان داد. او حرکتش را از صحنه تئاتر کلیسای مشایخی آشوری آغاز نمود اما ذوق هنری او به هیچ وجه مورد تأیید قرار نگرفت و به سرعت از جامعه کالوینیست­ها طرد شد .چند سالی­ از بنیان­ گذاری کارگاه نمایش در چهاردهم خرداد ماه 1348ش. می گذشت، در نیمه دوم آذر ماه سال 1352ش. بود که آشور به کارگاه پیوست و با گروه اهرمن در کنار دو گروه تئاتری(4) دیگر قرار گرفت. اجرا ی قوی­ تر بر اساس متنی از آگوست استریندبرگ نقطه آغازین این همکاری بود. اجرای بانویی می­ میرد بر مبنای نمایش­نامه یوکیو میشیما نیز دومین کار گروه به شمار می ­آمد. بازیگران ثابتِ گروه اهرمن این­ ها بودند: شهره آغداشلو، اسماعیل پور رضا، آتیلا پسیانی، میترا قمصری، محمود صحتی، مهوش افشار پناه و حسین محب اهری .

   مهم­ ترین ویژگی اجراهای گروه اهرمن این بود که بنیاد­های متنی ضعیفی داشتند و بر اساس الگوهای ارتباطی کارگردان محور به وجود می­آمدند. آشور در جایی گفته است: "اگر عوامل منفی، مبتذل و شرارت­ بار یک جامعه زورشان بر عوامل مثبت، آفریننده، نجات بخش و شریف بچربد، هنرمندانش (به خصوص هنرمندان موفقش (موجوداتی فرصت طلب و سودجو خواهند بود و می­ شود شارلاتانیسم­ شان را به راحتی توجیه کرد." آشور در آغاز کار از نمایش­نامه­ های خارجی استفاده می­ کرد اما در 1355ش. تصمیم گرفت تا دست به قلم ببرد. آشور بر اساس این متن­ ها کار کرده است: خانه برنارد آلبا نوشته فدریکو گارسیا لورکا، غارت نوشته جو اورتون، بازی قتل عام و صندلی­ها نوشته یونسکو، در انتظار گودو نوشته بکت، راه باریک به شمال دور نوشته ادوارد باند. او این متن­ ها را برای اجرا نوشته است: مرثیه برای خدا، گومور یا هوشع کجایی؟، از زرتشت تا مسیح، آخر زمان، عروسک­ ها، صندوق، امشب شب مهتابه، قاتل زیاد حرف می­زند، یخبندان، ساعت ششم، فشار دندان و انتقام دختر زشت، چلاق، الکن، آبستن.  

   آشور به تماشاگران بسیار سخت می­ گرفت. در نقدی که بر اجرای دیوار چین (نوشته ماکس فریش) به کارگردانی داریوش فرهنگ نوشت، مخاطبان تئاتر را آدم­ های نازلی خواند که" نه طنز می­ فهمند و نه کنایه؛ فقط خاله ­زنک بازی­ های سیاسی روز را می­ شناسند و بازی قدیمی­ِ تو می­دانی و من می­ دانم. ... تماشاگر همان قدر حق دارد از تئاتر بگیرد که در آن مشارکت کرده و به آن بخشیده است. او باید عنصری فعال و پویا و جزئی زنده در تئاتر باشد."  آشور می­ گفت :"هنگامی که در جامعه­ ای ایمان به خدا نابود می­ شود، تعصب جای آن را پر می­ کند. هنگامی که در جامعه­ ای احترام واقعی پایمال می­ شود، چاپلوسی جایش را پر می­ کند. هنگامی که هنر از جامعه­ ای رخت بر می­ب ندد، تقلید جای آن را می­ گیرد. بر اساس آموزه­ه ای کلیسایی که آشور در آن پرورش یافته بود، تلاش­ های انسان در زندگی و نتیجه آن­ ها نشان دهنده برگزیدگی به حساب می­ آمد. آشور آگاهانه تصمیم گرفت که در زمره لعنت­ شدگان باشد. احساس تلخ پذیرفته نشدن او را به مبارزی تمام عیار با تمام سنت­ ها تبدیل کرده بود. از نگاه او این سنت­ ها بودند که فوران غریزه و احساسات را در او به سکوت فرا می­ خواندند. او بارها و بارها در اجراهایش مذهب سنتی محدود به جزم اندیشی­ ها و درک عوامانه را به مسلخ برد. آشور مهم­ ترین هدف هنرمند تئاتر را برقرار کردن ارتباط با تماشاگر می­ دانست و نیز آفرینش تجربه­ ای که فکر برانگیز باشد. او اعتقاد داشت آن چیزی که باعث ماندگاری تئاتر می­ شود، ارتباط پویای هنرمند و تماشاگر است. یکی از تمرین­ های مشهور آشور رقصیدن بود. او گاه تا یک ساعت تمام به همراه گروه بازیگران به پایکوبی می­ پرداخت. او بازگشت به آیین­ های ابتدایی و ریشه­ های تئاتری را این گونه درک کرده بود. آشور نقش قابله را به هر اجرا می­ داد و می­ گفت که در هر شب از اجرا یک پدیده جدید اجتماعی و هنری به دنیا می­ آید تا دنیای ما را از نو بسازد. از دید او ارتباط­ های اجتماعی تلاش در پنهان ساختن لایه­ های وجود آدمی داشتند و در مرکز آن­ها اضطراب­ های مذهبی و نیز مسأله جنسیت قرار داشت. در اجراهای او ما با خود حقیقی بازیگر رو در رو بودیم نه با یک توهم اجتماعی از بازیگر. بازیگران در گروه اهرمن باید در تمرین­ های خود به شور و شوق کشف و شناخت خویش دست پیدا می­ کردند تا بتوانند چنین حقیقتی را برملا سازند. اگر بازیگری نمی­ توانست به کارگردان اعتماد کند یا بیم داشت از این که خود را به تمامی بر صحنه بر ملا سازد، اجرایی نا موفق از کار در می­ آمد. این سخنان بسیار به حرف ­های آنارشیست ­های دهه چهل میلادی شبیه­ند و ما را به یاد جولین بک(5) و تئاتر زنده(6)می ­اندازند .در این جا با نگاهی به فعالیت­ های تئاتر زنده به این شباهت­ ها پی خواهیم برد.

   تئاتر زنده یکی از پرآوازه‌ترین و انقلابی‌ترین گروه‌های تئاتری در ایالات متحده آمریکا بود. جولین بِک و جودیت مالینا(7) این گروه تئاتری را در نیویورک(8) بنیان گذاراند. آن­ ها بسیار تحت تأثیر آنتونن ‏آرتو و برتولت برشت بودند. ازدواج بک و مالینا یک ازدواج جنجالی، غیرعرفی و به کلی باز بود؛ به عبارت بهتر، تک همسری نبود. بک در بیشتر دوران زندگی یک دوست پسر داشت و مالینا نیز در تمام دوران ازدواجش با پسری از اعضای گروه دوست بود.

   تئاتر زنده ستون‌های آسایش به دست آمده از ناتورالیسم را به شدت لرزاند و به حرکت­‌های رادیکال روی آورد .شهرت آن­ ها بیشتر به خاطر تقابل‌شان با انفعال تماشاگر است؛ پرتاب کردن تماشاگر به راهروی بین صندلی‌ها، کشاندن آن­ ها به صحنه و تحریک‌شان برای وارد شدن به کنش نمایشی؛ شاید بالاتر از همه آن‌ها این باشد که تئاتر را به حیطه سیاست کشاندند و به چالش با عقیده­ ها و ایدئولوژی‌هایی پرداختند که مورد قبول همگان بودند. در 1968م. هم‌نوا با حرکت‌های دانشجویی پاریس بلافاصله اجرای اکنون بهشت(9) را روی صحنه بردند. اکنون بهشت از مهم‌ترین اجراهای گروه است؛ تا آن­جا که برخی از منتقدان این گروه را به نام این اجرا می‌شناسند. اکنون بهشت در سالنی پر نور و البته بدون پرده انجام شد :"پیش از آغاز اجرا، گروهی از بازیگران با سر و وضع هیپی‌ها روی صحنه نشسته بودند و مشغول خوردن، گیتار زدن، عشق بازی و یا پرت کردن هواپیماهای کاغذی به سمت تماشاگران بودند. تماشاگرانی که از همه جا آمده بودند: هیپی‌ها، زوج‌های جوان و یا میان سال، والدین به همراه فرزندانشان، روشنفکران، بالای شهری‌ها، پایین شهری‌ها و البته تعداد کمی هم سیاه پوست. پس از این­ که تماشاگران در جایشان آرام می­ گرفتند، گروه با این جمله­ ها کار خود را آغاز می­ کرد: "شما امشب این­ جا آمده‌اید تا بازی کنید، خوب پس بازی کنید دیگر!­" آن­ ها تماشاگران را تحریک می­ کردند؛ جمعی دیگر از بازیگران با لباس‌های رنگارنگ از چند سو در راهروها به میان تماشاگران می‌آمدند و چیزهایی در گوش آن­ها زمزمه می‌کردند: "به من اجازه نمی‌دهند بدون پاسپورت مسافرت کنم" و یا "نمی‌دانم چطور می‌شود این جنگ لعنتی(10) را تمام کرد .بازیگران کم کم حالت خشم‌آلود به خود می‌گرفتند و خصمانه شعارهایی بر زبان می‌آوردند؛ آ­ن­ قدر ادامه می‌دادند تا این که فریادهاشان به اوج می‌رسید. ناگهان صدای زوزه هولناک و غمباری شنیده می‌شد و تمام گروه نیز آن را تکرار می‌کردند؛ سپس سکوت. ...­ و باز هم جمله‌هایی در گوش تماشاگران زمزمه می‌شد. جودیت مالینا با چهره‌ای خشک و بی‌حالت در لباسی سیاه رنگ ظاهر می‌شد و فریاد زنان جمله‌های تحریک‌آمیزی را تکرار می‌کرد. با موهایی آشفته و رگ‌هایی که از فرط هیجان برجسته بودند، تا اوج عصبانیت پیش می‌رفت. بازیگران همین طور که فریاد می‌زدند « نمی‌گذارند لباس‌هایم را در آورم!­» بخش‌هایی از لباس خود را در می‌آوردند. گروهی از تماشاگران نیز با آن­ها همراه می‌شدند، روی صحنه می‌رفتند و در کنار بازیگران  مراسم « نخستین سفر به بهشت» را آغاز می‌کردند. تشخیص گروه تماشاگران و بازیگران در فضای نیمه تاریک صحنه غیرممکن می‌نمود. بازیگران با گفتن جمله‌هایی به تحریک تماشاگران ادامه می‌دادند: "انقلابی بر پا کنید"، "هسته‌های آنارشیستی بسازید"، «"همان طور باشید که دنیا هست"، "همه چیز را تغییر دهید، تغییر دهید­ "بحث‌های گرمی بین تماشاگران و بازیگران بر روی صحنه در می‌گرفت و اجرا به یکی از هدف­ های خود می‌رسید که همانا رویارویی تماشاگران و بازیگران بود. البته در این میانه دسته‌ای نیز به خشم می­ آمدند و بهای بلیط خود را طلب می‌کردند !یکی از رادیکال‌ترین بخش‌‌های اجرا فصل آمیزش جمعی بود. بسیاری از بازیگران و تماشاگران روی صحنه می‌رفتند؛ آن­ هایی که از اجرا ناراضی بودند، سالن را ترک می‌کردند و بقیه یا به تماشا مشغول می‌شدند و یا در گوشه و کنار سالن و راهروها به صحبت با یکدیگر مشغول می‌شدند. ادامه اجرا- مراسم، نیمی از شب به درازا می‌کشید. روی صحنه، پول سوزانده می‌شد و صحنه‌ای از پس صحنه‌ای دیگر تا ساعت سه صبح ادامه می‌یافت تا این که سرانجام نوبت به آخرین فصل اجرا می‌رسد: پرواز انسان. شماری از بازیگران میان تماشاگران می‌ایستادند تا آن ­هایی را که برای تجربه پرواز آماده و به وصف شده بودند در هوا بگیرند؛ بازیگران فریاد می‌زدند: "نفس بکشید؛ نفس بکشید؛ نفس بکشید" صفِ روی صحنه، یک به یک خود را روی دستان منتظر در پایین پرتاب می‌کردند و بر فراز دست‌ها به پرواز در می‌آمدند؛ چنان که تجربه‌ای از آزادی به تماشاگران عرضه ‌شود؛ استعاره‌ای از آزادی روح آدمی .بک در برداشتش از آزادی پیشنهاد می‌کرد تا بپذیریم که ما ساختار اجتماعی‌مان را بر مفهوم اِروتیسیسم بنیان می‌کنیم؛ اگر سکس مفهومی خشک و انعطاف‌ناپذیر باشد؛ زندگی اجتماعی و سیاسی ما نیز انعطاف‌ناپذیر خواهد بود .پس مفهوم آزادی از خانه آغاز می‌شود و در کنگره(11) ادامه می‌یابد. بهترین روش برای فرد برای جدا شدن از این مفهوم­ ها این است که از کلیشه‌های اروتیک دور شود

   آشور در حرکتی انقلابی در سال 1356ش. نمایشگاهی در خیابان ثریا ترتیب داد از عکس­ هایی که از بدن برهنه خودش گرفته بود. راهنمایان سالن، که همگی مردانی به کلی برهنه بودند، با دادن بروشورهایی مهمانان را راهنمایی می­ کردند. اجرای فشار دندان برای افراد زیر هجده سال ممنوع اعلام شد و جنجال­ های زیادی برانگیخت. آشور اجرای چرخ و فلک­، نوشته آرتور اشنتسلر، را در ده برش نمایشی ترتیب داد. او تلاش می­ کرد تا به یک مضحکه دست یابد. تلفیق شخصیت­ ها و عوض کردن نقش­ های بازیگران و حرکت­ های باله مانند را به مثابه سبک شخصی­ش به کار ­برد. اجرای یخبندان مبتنی بر صوت و تصویر بود. او از گفتگو به معنای بازآفرینی زندگی روزمره دوری می­ کرد. از نظر او زندگی روزمره به درد تئاتر نمی­ خورد و در ایجاد رابطه میان تماشاگران و بازیگران ناکام می­ ماند. او درباره اجرا می­ گوید: "دکور با یک نقاشی در پس­زمینه و با اشیایی ساده و رنگ­ هایی بیان­گر، از حالت طبیعت­گرا به در می­ آید و تا سوررئالیسم پیش می ­رود. در هر صورت دکوری تصویری است و هر آن­چه که اتفاق می ­افتد ، تصور­هایی در این تصویر است." 

   اجرای شبه تعزیه ساعت ششم، تمثیلی از ساعت مرگ مسیح در روز جمعه صلیب بود. او در این اجرا از نقالی و تخت حوضی استفاده کرد و مسیح را با حاجی فیروز و تخت جمشید در هم آمیخت. تِم اصلی این اجرا برادر کشی بود. ما با داستان قدیمی هابیل و قابیل روبرو بودیم که هابیل به مسیح و قابیل به یهودا تبدیل می­ شدند. بازیگران در اجرا چندین نقش داشتند و مدام نسبت میان بازیگر و شخص بازی عوض می­ شد؛ به جز مریم عذرا. آشور می­ گفت که کاراکتر سیاه در تخت­ حوضی بعدی متافیزیکی دارد و یادگاری ماندگار از دین­ های باروری در ایران است. او میان نوروز، که جشن زندگی دوباره طبیعت است، با نیسان، که سال نوی آشوری در دوازدهم فروردین است و عید قیام مسیح، که در نخستین مهتابِ پس از نوروز برگزار می­ شود، ارتباطی برقرار کرد .آشور تلاش کرد تا برداشتی شخصی از عهد جدید و زندگی و مرگ مسیح را به اجرا گذارد؛ او می­ خواست تا کلیشه­ های اجتماعی را نسبت به مسیح و حتا انجیل بشکند و نگاه نوینی ارایه دهد. نگاه او گاه بسیار شخصی و گاه اغراق شده بود. او شیوه اجرایی تعزیه را برای کارش برگزید. "من با مذهب کادر شده میانه خوبی ندارم، به خاطر این که مذهب یک چیز متحرکی است که عمل می­ کند نه یک چیز سازمان یافته و شکل گرفته و منجمد شده و من اصلن مذهب کادر شده را مذهب نمی ­دانم و کفر می­ شمارم

   در پرداختن به شخصیت­ های مذهبی، همیشه بزرگ­ترین مسأله هنرمندان این بوده که چگونه می ­شود بین جدیت و انجماد فکری، بین ایمان و تعصب و بین عشق و شوق، مرزی قائل بود. "... امیدوارم که ساعت ششم آن­قدر کوچک و ناچیز باشد که ارزش الهی آن­چه را سعی در بیان کردنش دارد، برای تماشاگر به همان گونه­ ای که هست، جلوه دهد".

   به هر حال در بهمن ماه 1357ش. کارگاه نمایش تعطیل و پرونده هر چهار گروه تئاتری فعال در آن بسته شد. آشور هم پس از چند سال به آمریکا مهاجرت کرد. هرچند که هنوز در قید حیات به سر می­ برد اما گزارشی که حاکی از ادامه فعالیت­ های اجراییش باشد، وجود ندارد. کار اهرمن بالاخره به پایان رسید   .

   

1. جشن هنر شيراز از 1346 تا 1357ش. در شهريور ماه هر سال در شيراز برگزار می­ شده و يكیاز بزرگ­ترين رخدادهای هنری آن زمان به شمار می­ آمده است.

2. تلويزيون ملی ايران (زير نظر رضا قطبي) در رقابت با وزارت فرهنگ و هنر (پهلبد) آن زمان كه اداره برنامه­ های تئاتر را در اختيار داشت، كارگاه نمايش را با هدف توليد تئاتر و نيز البته فضايی براي تجربه­ های نوين در اجرا بنيان­ گذاری كرد و اداره آن را به بيژن صفاری سپرد. درباره اين موضوع كتاب­ های ارزنده ­ای زير چاپ هستند.

3- برخي شنيده­ ها حاكی از آنند كه او نيمه كاره از دانشگاه اخراج شد و ناچار به بازگشت شد.

4- اين سه گروه عبارت بودند از: گروه بازيگران شهر به سركردگی آربی اُوانسيان، گروه تئاتر كوچه به سرپرستی اسماعيل خلج و گروه تئاتر تجربی به سرپرسی ایرج انور و شهرو خردمند. گروه تئاتر تجربی در نيمه نخست آذر ماه در كارگاه نمايش اجرا داشتند و با رفتن­شان از كارگاه بود كه گروه اهرمن جايگزين آن­ ها شد.

5. Julian Beck (1925-1985)
6. Living Theatre
7,8. Judith Malina (1947)
9,10. Paradise Now
منظور جنگ ويتنام است

11- مقصود از كنگره، مجلس كنگره آمريكاست. بِك در اين بحث جامعه آمريكا را در نظر دارد.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط مسعود نجفی